حسن حسن زاده آملى
133
هزار و يك كلمه (فارسى)
كردند فقط مزه را مىفهمى . و هكذا قلب به منزله امام است در عالم . و روح را كه ملاحظه كنيد مىبينيد اولا يك عضو محدود عليحده نيست هيچ نمىتوان گفت جان در كجاى انسان است و با اينكه يك عضو عليحده نيست در محل چشم چشم است يعنى در چشم هست و در گوش هست و در دست و پا و غيره تمام حاضر است بطورى كه اگر يك عضو عليحده بود ممكن نبود اينطور مسلط بر تمام اعضا و جوارح باشد چون خاصيت او منحصر به يك خاصيت معين نيست و حدّ محدودى ندارد لذا در همه جاى بدن هست و تمام خاصيات و كارهاى اعضاى ديگر به توسط او اداره مىشود . خداوند تبارك و تعالى هم در عالم همينطور ، اگر بينونت عزلى داشت و يك موجودى ممتاز و محدود جداى از ساير موجودات اينطور قيوميت نداشت كه در همهجا حاضر و ناظر باشد و اختيار همه در يد قدرت او باشد . علاوه بر اين ما مىخواهيم همه خاصيات همه چيزها را نسبت به حضرت حق بدهيم مثلا بگوييم آفتاب كه عالم را روشن مىكند خدا روشن مىكند و آفتاب واسطه است ، و آتش كه اطاق را گرم مىكند خدا گرم مىكند ، و آب و كوت و زمين كه نبات را مىروياند حقيقة خدا مىروياند ، و دواهايى كه انسان مريض را شفا مىدهد در حقيقت خدا شفا مىدهد همانطورى كه در روح و اعضا گفتيم كه چشم مىبيند در حقيقت ديدن كار روح است و چشم واسطه و هكذا گوش و دست و پا . پس درباره حضرت حق نمىتوانيم حدّ محدودى قائل شويم چون در اين صورت كه او عليحده خواصّى را دارا بود چطور تمام خواص خورشيد و زمين و خاك را به او نسبت دهيم همينطور كه كار خاك را نمىتوانيم به آتش نسبت دهيم و كار آتش را به خاك همينطور نمىتوانيم كار خلق را نسبت به حق دهيم و كار حق را نسبت به خلق . از عجائب امور اينكه بسيارى از اهل قشر اين همه آيات و احاديث و مخصوصا كلام امير المؤمنين عليه السلام را مىبينند كه صريح در وحدت وجود است و خودشان مىگويند وجود حق نامحدود است ، آنگاه قائل به وحدت وجود نمىشوند ، و اگر وحدت وجود صحيح نباشد بايد حق تعالى محدود باشد تعالى عن ذلك علوا كبيرا .